تبليغاتX
دلشکسته




دلشکسته

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب
كدهاي جاوا
باورم کن

تو این شب های خط خطی

ستاره های پاپتی گم شدن و  نیست تو راه فانوسک رفاقتی

به هرکی میخوای دل بدی دل میکنده به را حتی

دنیا چه آلوده شده به سمت بی صداقتی

پا های عشق و عاشقی تاول زده بگی  نگی

انگار تموم زندگی گرفته بوی کهنگی

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند

 

باورم کن 

نمی بخشم


نويسنده: آرزو مورخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 در ساعت: 15:54
|+|
دلشکسته ارزو

 

از درد بی کسی دارم یواش یواش زار می زنم

 

از تموم قصه ها دارم اسم تو فریاد می زنم

 

می خوام بگم دوست دارم عاشقتم تا آخرش

 

رسمش نبود بی وفا من وکاشتی از اولش

 

هیچی نخواستم برای تو دوست داشتنت همین وبس

 

فکر نمی کردم که می ری من می مونم توی این قفس

 

گفتی من با خاطرات تو زنده ام

 

رفتی ولی بدون عزیزکه بی تو مرده ام

 

تو حباب بی کسی تنها منم بازیگرش

 

بازیچه ی دست توو بازیچه ی دست حباب

 

چشمای گریون نم نم بارون توی خیابون

 

داره می باره ابر بهاره کاری نداره کاری نداره

 

دله دیونه چه بی زبونه خدا می دونه

 

قلب شکسته خسته ی خسته از این زمونه

 

همش می گم فرشته ها کجایید

 

بیاید این اشکامو براش بیارید

 

همش می گم پس کی خدا می تونم

 

اونو فقط مثل خودم بدونم

 

دله دیونه چه بی زبونه خدا می دونه

 

قلب شکسته خسته ی خسته از این زمونه

 

دله من تنهاست دله من خونه

 

دله من بی تو نمی تونه بمونه

 


نويسنده: آرزو مورخ: دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 در ساعت: 11:27
|+|
خدایا من تنها نزار ارزو

 

خدا وصیت من روگوش بده نامه ام  بخون

 

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

 

می سپارمش بهت می رم تمام تارو پودمو

 

یه وقع نیای برنجونیش کسل کنی وجودمو

 

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو

 

کسی نیاد  تو زندگیش بشینه زیر سایشو

 

بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونه

 

                                 خداسپردمش بهت مواظب عشقم بمون

 

فردا قراره من و تو از همدیگه جدا بشیم

 

فردار قراره همدمه گریه بی صدا بشیم

 

تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه می بزنم

 

باید که خوب به من نگاه کنی غریب شهرتون منم

 

یادش بخیر من وتو یه قلب پاکو بی غرور

 

حالا چی شودعوض شدی دلت کجاست سنگه صبور

 

من تو رو عاشق می کنم هر جور شده حتی به زور

 

کی می خواد فردا تو رو از من بگیره

 

کاش خونش ویرون بشه آتیش بگیره

 

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم

 

ما اگر از هم جدا بشیم می میریم

 

ما باید قدر این روزا رو بدونیم

 

وای اگر فردا بیاد تنها می مونیم

 

خدا شاید این عشقیو که من می گم تو نشناسی

نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم

 

راستی یادم نره بگم عزیزترین کسم اونه

 

خودم مهم نیست اما اون نزار تنها بمونه

 

بمیرم واسه این عشق گریه چقدر بهش می یاد

 

وقتی که حرسش می گیره دیگه از من بدش می یاد

 

اما وقتی اروم می شه می بینه من بغضم گرفت

 

همین دیونه بازییاش از اول چشممو گرفت

 

حالا که دیگه مجبوری با هم دیگه وداع کنید

 

بیا به یاد اون روزا هم دیگرو دعا کنیم

 

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم

 

ای وای داره فردا می یاد باید دست به دعا بشیم

 

با قلب پاکت از خدا بخاد من و صبرم بده

 

هنوز نرفتی از بیشم داری ضجرم می ده

 

کی می خواد فردا تو رو از من بگیره

 

کاش خونش ویرون بشه آتیش بگیره

 

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه

 

نمی خوام فردا دلت واسم نسوزه

 

ای خدا حتی اگر دوسم نداره

 

تو می تونی نذاری تنهام بذاره

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: پنجشنبه سوم مرداد 1387 در ساعت: 23:42
|+|
ارزو دریایی از دردو غم

 

قول داده بودم بي گريه خداحافظي کنم

امااين بار زير قولم زدم...

مي دوني الان به چي فکر مي کنم؟

به اينکه چطور تونستي منو تنها بذاري؟چطور

 تونستي اينقدرعوض شي؟

به اينکه بعد از تو چطور مي تونم تمام قلبم رو

 به يکي ديگه بدم؟

به اينکه مي گفتي ميدوني چقدر دوستت

 دارم،امانمي دونستي،شايدم  نخواستي باور کني،

به اينکه هنوز فکر ميکنم خوابم

مي دوني چقدر سخته که ديگه نتوني احساست رو به

 کسي بگي...ميدوني چقدر سخته که ديگه هيشکي رو

 نداشته باشي که لااقل وقت تنهاييش

 باهاش باشي و با تنهايي خودت قاطيش کني..که ديگه تنها نباشه.

ميگم تا بدوني،

 بدوني که خيلي بي رحمانه تنهام گذاشتي

اينو  بدون  كه هيچ وقت امكان نداره روز تولدت بياد ولي من به ياد تو

 نباشم..و خاطره تولدتو فراموش کنم..

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 در ساعت: 10:56
|+|
هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات اگر چه دوریم از هم هنوز هم می میرم برات

 

امید من سنگ صبور باشه برو پیشم نیا بزار که تنها بسوزم تو غربت دل تنگی هام

 

نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوست ندارم  می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بزارم

 

 

زخم زبون صبر من   باور کن حدی داره یه قلب خالی از امید اخه سوزوندن نداره

 

ولی  حتی گریه ها واسه تو تکراری شده تو حرف مردمو نزن نگو که جات خالی شده

 

 

نگاه سردت هنوزم با خندهات ضجرم می ده خدا خودت منو به این در بدری عادت بده

 

طاقت نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه

 

 

بهش بگید دق می کنم دستاش تو دستم نباشه تموم خاطراتمون نمک به زخمم می پاشه

 

بهش بگید خاطرهاش آتیش به جونم می زنه آسمونم  زمین می اید بگید فقط ماله منه

 

 

تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه اگر صدام در نمی اید دلتنگیو صبوریه

 

هر روز غروب دلتنگتم تنها می شینم هر وقت که بارون می باره تو رو کنارم می بینم

 

 

هر روزو هر شب از خدا بدون فقط تو رو می خوام نگو واست غریبه ام نگو تو

 

خوابت نمی ام  بگو تو هم دوسم داری بگو که دل تنگم می شی

 

 

من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی

 

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: سه شنبه هجدهم تیر 1387 در ساعت: 11:35
|+|
غم

 

بگذار سر به سینه یمن تا بگویمت اندوه چیست . عشق کدامست. غم کجاست.

 

 

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست.

 

 

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش

 

 

از این نپسندی به کار عشق‚ آزار این رمیده ی سر در کمند را.

 

 

 

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: سه شنبه هجدهم تیر 1387 در ساعت: 9:46
|+|
ثانیه هارو نشمور

 

ثانیه ها رو نشمور واسه کسی که رفته

 

 

خوب می دونم عزیزم دوریش واست چه سخته

 

 

اما کسی که رفته . برگشتنش  تو خوابه .

 

 

باید که باورت شه آرزوهات سرابه

 

 

کجا می خوای بری و دنبال اون بگردی و‚

 

چرا تو رو نخواستش تو که بدی نکردی

 

ارزش اون چشات و با گریه پایین نیار‚

 

 

حروم نکن روزات و با حسرت و انتظار‚

 

 

اونی که در پی بهونه ست بهتره بره جداشه

 

 

رفت و تو رو تنها گذاشت خواست غمتو ببینه

 

 

تو هم دعا کن براش به روز تو بشینه

 

 

به پای اون بسوزی که برگرده یه روزی

 

 

امید نداشته باش که برگرده یه روزی

 

 

نفرین نکن بدون خدا هواتو داره

 

 

یه روز ‚ تو سرنوشتش درد تو دلش می زاره

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: جمعه هفتم تیر 1387 در ساعت: 21:16
|+|
به یادتم

 

 

هنوز هم فراموشت نکردم با این که فراموش شده ام هنوز هم صدایت را می شنوم با این که صدایم

 

 

نکرده ای هنوز هم همه جا می بینمت با اینکه  به دیدنم نیامده ای هنوز هم با عشق تو پابر جام با این که

 

 

با اینکه خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت با

 

 

اینکه زندگی خود را به تباهی کشاندهای هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند با اینکه چشم

 

 

به چشم دیگری دوخته ای هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام با اینکه از همه آدما بریدهای؟

 

 

 

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 در ساعت: 10:50
|+|
انتظار

 

سخت ترین دیدار ..... دیدار اونیه که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره

 

 

وتو نگاهش کنی وباز مثل روز اول دلت بلرزه وحس کنی هنوزم دوستش داری........بخوای همه تنهایی

 

 

روکه به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی.......به چشماش نگاه کنی

 

 

که بفهمه با همه بدیهایش هنوز با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله       

 

 

یکی دیگس......تمام روزهایی که تنها بودی.

 

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 در ساعت: 23:55
|+|
پروانه

 

 

 

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم

كه زيبايي چيست وقتيكه تو رو در قلب

كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم

وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي

را درك كردم لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري

مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم

هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش

چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم

كنار خود سايه مرگ را مي بينم

 

 

 

 

 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید.

 

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سودا؟

 

زنده را تا زنده است قدرش را بدان.

 

ورنه بروی مزارش کوزه گل چیدن چه سودا؟

 

 

 

 شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت:

 

 

گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی.....

 

 

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

 

 

گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی.

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت: 23:10
|+|
دل

 

یه دنیا دلم گرفته

 

 

 

 

 

 

 

فكر ميكردم تنها دوست داشتن تو كافيه ...

 

اما انگار اشتباه ميكردم مثل هميشه ....

 

حالاحال و هوای ديگه اي دارم ....

 

انتظار ...انتظار ... انتظار ...

 

چقدر سخته ندونی ... آره .... يا .... نه ؟

 

هست .... يا .... نيست ....؟

 

چقدر سخته از نگاه حرف درآری و از چشم حرف بخوني ....

 

اينكه .....داره ...يا ...نداره ؟

 

حالا لحظه لحظه ی نفس هام نه هوای حضورتو داره نه غم رفتنتو ...

 

حالا !اين حال منه ...

 

حال منی كه به جاده ی عبورت چشم دوختمو دل دادم به زمان به هر

  

چه باداباد...

 

اينكه ... ميای ... يا ....نميای ؟ 

 

تنها کاری که می تونم کنم انتظاره...

 

انتظار...انتظار...انتظار...

 

خیلی سخته...خیلی...ولی مجبورم تحملش کنم... 

 

 

 

 

 

-

 

 

 

 

 


نويسنده: آرزو مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:57
|+|
اونم رفت‚ اونم تنهات گذاشت رفت

 

 

غصه نخور ای دل بی کسم

                                                                                                               ´

گریه نکن دلم همه کسم

 

رسم دنیا بی وفاییه

 

دلکم دلکم دلکم

 

دل من بغضت و بشکن

 

غریبگی نکن با من

 

ببار مثل ابر بهار دل من

 

اونی که دلتو شکسته خدا جوابشو می ده

 

ببار مثل ابر بهار دلکم